الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
217
تفسير مجمع البيان (فارسى)
براى همسايهات بفرست . انصارى خشمگين شد و گفت : جانب پسر عمويت را مىگيرى ؟ رنگ چهرهء پيامبر تغيير كرد . آن گاه به زبير فرمود : باغت را آب بده و جلو آب را بگير تا برگردد به طرف ديوارها و حق خود را بطور كامل تحصيل كن سپس براى همسايهات بفرست . در پاسخ اول ، طورى دستور داده بود كه براى هر دوى آنها گشايش و آسايش بود . گفتهاند : اين مرد حاطب بن ابى بلتعه بوده است . راوى مىگويد : آن دو خارج شدند و بر مقداد گذشتند . مقداد پرسيد : بنفع كداميك از شما حكم شد . ابو بلتعه گفت : « بنفع پسر عمويش حكم كرد » و اين سخن را با دهن كجى ادا كرد . مردى يهودى كه با مقداد بود ، متوجه شد . گفت : خداوند اينها را بكشد ، باور دارند كه او پيامبر خداست آن گاه در حكمى كه صادر مىكند او را متهم مىكنند . به خدا قسم ، ما در زندگى موسى يك بار معصيت كرديم . او ما را دعوت به توبه كرد و دستور داد كه خودمان را بكشيم در راه اطاعت امر خدا هفتاد هزار نفر از افراد خودمان را كشتيم تا خدا از ما راضى شد . ثابت بن قيس شماس گفت : سوگند به خدا ، كه راست مىگويم . اگر محمد ص امر كند كه خودم را بكشم ، مىكشم . به همين مناسبت ، آيه در بارهء حاطب بن ابى بلتعه و دهن كجى وى نازل گرديد . شعبى گويد : آيه در بارهء بشر كه مردى منافق بود و مرد يهودى كه نزاع خود را پيش عمرو برده بودند ، نازل گرديده است در بارهء اين دو ، قبلا بحث شد . مقصود خداوند بيان مىكند كه ايمان ، اين است كه انسان به حكم پيامبر گرامى ملزم شود و به آن راضى باشد ، از اينرو فرمود : فَلا : يعنى آن طورى كه شما در بارهء آنها گمان داريد و آنها را اهل ايمان مى - پنداريد ، نيست ، زيرا آنها اختلاف خود را نزد طاغوت مىبرند و اين با ايمان سازگار نيست . وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ : خداوند سوگند ياد مىكند كه اين منافقان مؤمن نيستند و